فیلم خانه، محصول ۱۹۹۷ سینمای لیتوانی ست و لئوس کاراکس کارگردان صاحب نام سینمای فرانسه نقشی را در آن بازی کرده است. دو سالِ بعد در سال ۱۹۹۹ شاروناس بارتاس کارگردان فیلم خانه در فیلم POLA X اثر لئوس کاراکس بازی کرد.


خانه ی بارتاس آنقدر شخصی ست که جنس جدیدی از سینما را با ریتمی کند و با تصاویر کم نظیر پیشنهاد می دهد.


خانه ی فیلم انگار خانه ی خودمان است،
خانه ی چندین سال پیش خودمان، خانه ای که از دست رفته است، از آدم هایش گرفته تا جزئیات معماری اش. کارکتر اصلیِ فیلم انگار خودمان هستیم، انگار ماییم که خانه ی مان را جستجو می کنیم، انگار ماییم که در راهرو های خانه ی قدیمی مان قدم می زنیم، انگار ماییم که پنجره ها را باز می کنیم، روی همان میز بیست سالِ پیش غذا می خوریم، می خندیم، به گذشته نگاه می کنیم و به یاد می آوریم، به یاد می آوریم و به گذشته نگاه می کنیم، نگاه می کنیم و فراموش می کنیم، فراموش می کنیم و نگاه می کنیم، و دوباره به یاد می آوریم،


خانه ی او خانه ی ماست،
فارغ از معماری و بقیه ی چیز ها، انگاری در مشهد خانه ی مادربزرگم ساخته شده است، نه در لیتوانی، در این دو ساعتِ فیلم دیگر حال مهم نیست، دیگر قرار نیست در لحظه زندگی کنیم، همه چیز در گذشته است، برای جستجو کردن و مرور کردن، جستجوی گذشته ی از دست رفته ی همه ی مان.

به قول یکی از معدود دیالوگ های فیلم،

| اصلا شک دارم که حال وجود داشته باشد |،


سکوت، تنهایی و فقدان کلام
تنها چیز هاییست که از بازیگر اصلی فیلم می بینیم، او در رویا هایش پرسه می زند، گاهی خانه شلوغ بنظر می رسد ولی کارکتر اصلی عمیقا تنهاست، تنها تر از زمانی که خانه خالی بود.


کارکتر اصلی 
انگار پرفسور بورگِ توت فرنگی های وحشی ست، او به تنهایی در تقلای به دست آوردن  توت فرنگی های از دست رفته اش است. فیلم مرزی میان امید و نا امیدی ست، مرزی میان حال و گذشته و مرزی میان به یاد آوردن و دوباره فراموش کردن، فیلم شاید درباره فقدان و از دست از دادن چیز هاست.


زمین، در، دیوار ها، راهرو ها، آشپزخانه، پنجره ها، میز، صندلی، بشقاب ها، کارد و چنگال ها، فیلم درباره ی آن هاست، انگار گذشته چیز ها را مهم می کند، چنگال چند سال پیش انگاری مهم تر از چنگال الان است.


نوشته ی محمدرضا شیروان،

زِد آرته