گفتگو با استن براکیج

اگر در هفدهم نوامبر 2000 در حال جستجوی کانال های تلویزیونی بوده‌اید، احتمالا با یک سری تصاویر متوالی عجیب که با یک ریتم نا آشنا تنظیم شده اند مواجه شده‌اید: سطح خورشید، داخل بدن، مردی از کوه بالا می رود تا درختی را قطع کند. تصاویری که مشغول تماشای آن بوده اید "سگ، ستاره، مرد" یک فیلم تجربی با ارزش ولی گمنام بوده است از استن براکیج، کارگردان پر کار و فعال که به عنوان بخشی از برنامه ی یکماهه‌ی کانال ساندنس به عنوان گرامی داشت فیلمسازی غیر روایی پخش شد.

به مدت نیم قرن، براکیج فیلمهایی ساخته که برخی از بیننده ها را دلسرد و بیزار کرده و برخی دیگر را حیرت زده و میخکوب و بقیه را تکان داده و متحیر ساخته. امروزه بدلیل هزینه های فزاینده او به ندرت به جای نقاشی و خراش مستقیم بر روی سلولوئید، از فیلم برای فیلمبرداری استفاده می کند . عجیب اینکه این موضوع به گونه ای تناقض آمیز در زمانی اتفاق می افتد که فیلم سازی به طور روز افزون برای آنان که با ویدیو و تکنولوژی دیجیتال کار می کنند ارزان تمام می شود. تناقض دیگر فیلمسازان تجربی را نمایش می دهند، فیلم های آنها به طور فزاینده ای به طریق نوار ویدیو در دسترس است و اطلاعات مربوط به آنها نیز به سادگی بر روی شبکه بدست می آید و یک کانال کابلی تجاری در صدد پخش آن در ساعت پر بیننده است. براکیج در بولدر زندگی می کند و در دانشگاه کلرادو تدریس می کند. این گفت و گو در اواخر نوامبر انجام شده است:


تا همین اواخر، شما حتی اجازه نمی دادید که کارهایتان بر روی نوار ویدیو باشد ولی حالا کارهایتان از طریق تلویزیون پخش می شود.

هنوز هم چنان به ویدیو اهمیت نمی دهم ولی با این حال این شانس را دارم که فیلم هایی برای تماشا در اختیار داشته باشم بنا بر این مانند فردی که در شهری پر از موزه زندگی می کند و می تواند همه ی نقاشی های اصل رنگ روغن و آب رنگ را ببیند، بد عادت شده ام. ویدیو به اندازه ای خوب و مناسب است که دیگر انصاف نیست تا کارهایم را از مردمی که هیچ راه دیگری برای دیدن آنها ندارند، دریغ دارم.

فکر میکنید با وجودی که نوع فیلمسازی شما روز به روز سخت تر می شود اشکال دیگر فیلمسازی، ساده تر، هنر به طور کلی رو به بهتر شدن است یا بدتر؟

بر طبق تجربه ی شخصی من، اگر شما بتوانید ضعف ها و ناتوانی های بزرگ خود را پشت سر بگذارید و علی رغم آنها به کار ادامه دهید ، قدرت و توانایی عظیمی به وقوع خواهد پیوست. زمانی بود که فیلم ارزان و کمک هزینه ها به سادگی در دسترس بود. درباره ی دهه ی 50 و60 صحبت می کنم که در آن زمان می توانستید به کمک دور ریختنی های مردم زندگی کنید. آن زمان دوران فراوانی کالا بود. این قضیه به زیاده روی و افراط کشیده شد، آنچنان که حالا در مورد ویدیو نیز همین اتفاق افتاده است. شما می توانید یک دوربین در دست بگیرید و آن را در هر جهتی که می خواهید به کار بیاندازید. آنقدر ارزان است که اگر خوشتان نیامد فقط کافیست پاکش کنید. چنان که اگر یک جعبه فیلم با خود به خانه بیاورید، انگار یک کیسه ی پر از جواهر دارید. بنابراین مراقبت بسیاری نیز لازم دارد. در حال حاضر نسبت به دهه ی 60 ، آدمهای بیشتری زندگیشان را وقف فیلم به عنوان هنر کرده اند.

 

به نظر می آید تعداد فیلمسازان تجربی از تماشاچیان این فیلمها بیشتر است.

بله، اغلب کنجکاو می شوم که برای هزاران نفری که ساعتها می نشینند تا اشعاری را که توسط شاعران بزرگ خوانده می شود را گوش دهند، چه اتفاقی افتاده است. به عقیده ی من تنها فیلم نیست، بلکه همه ی هنرها همه چیزشان را تا حد یک علاقه ی سطحی و کوتاه مدت از دست داده اند. از سوی دیگر در حال حاضر یک کانال تلویزیونی تجاری در صدد است تا فیلمهای استن براکیج و کن یاکوب و مایا درن را در ساعات پر بیننده نمایش دهد.

این اولین باری است که این اتفاق می افتد. این حرکت هیچگاه توسط تلویزیون آموزشی انجام نشد جز یک سری استثنای کاملا محدود در شهرهایی خاص.


همچنین پدیده ای به نام ویدیو های موسیقی و تجاری وجود دارد که قسمتی از آنچه را که فیلمسازان تجربی انجام داده اند به خود جذب کرده اند. 

آدمهای اصلی که کار ما را در دهه ی 50 اجاره کردند کمپانی های تجاری فیلمسازی بودند. آنها را قرض و اجاره کردند، بعضی از ایده ها و ساختار آنها را دزدیدند و در نهایت فروختند. خود من از طریق همین کمپانی ها امرار معاش می کردم. وقتی کسی از یکی از فیلمهای من چیزی را می گیرد و تبدیلش می کند به یکی چیز احمقانه تا کالایی را به فروش برساند که ارزش ندارد، همان احساسی به من دست می دهد که زمانی که برای ساخت چند فیلم تجاری احمقانه برای محصولاتی که به نظر بی ارزش می آمدند، استخدام شدم، به من دست داد. در چنین شرایطی دست از کار خواهم کشید و استعفا خواهم داد. روی دیگر سکه زمانی است که چیزی را که مورد علاقه و احترام من است می بینم، نه به عنوان یک هنر که به عنوان یک سرگرمی جالب، یا زمانی که می بینم چیزی که به نظر می رسد داشتن آن برای مردم ضروری است با استفاده از تکنیک و جلوه های من تبلیغ می شود. برای مثال هنوز هم کاملا از سوپرمن 1978 راضی و خرسند هستم. آنها از (متن نور) بارها استفاد کردند و از زادگاه سوپرمن و مکانی را که او برای تجدید قوا به آنجا می رود را از آن اقتباس کردند. فکر می کنم واقعاً فیلم خوبی بود. همه ی کودکان از آن لذت بردند و واقعاً آنها از جلوه هایی که من خلق کرده بودم، خوب استفاده کردند. آیا تا به حال تجربه ی مشابهی در هنگام تماشای یک فیلم تبلیغاتی داشته اید؟

نمی دانم که آیا مستقیماً آنها از کار من استفاده کرده اند یا نه ولی اولین نفری بودم که از فریم فاصله انداز به عنوان یک جلوه ی روانشناختی استفاده کردم. این کا را در فیلم "گهواره ی گربه" انجام دادم. شما اغلب از فریم های مجزا برای خلق رعد و برق مصنوعی استفاده کرده اید، فریم های مجزایی از نور سفید که با ریتمی شبیه رعد و برق حرکت می کنند. ولی هیچکس تا آنجایی که من می دانم قبل از من از فریم های مجزای تصاویر قبلی به گونه ای که نوعی خاطره در شما ایجاد کنند، استفاده نکرده است. گرگوری مارکوپولوس این کار را در "مرد برتر" انجام داد و سپس "کار گشا" توسط راد استیگر ساخته شد که به نحو خیلی خوبی از آن استفاده کرد. این حالت مشخص از ساختاری است که مستقیماً از زمان گرگوری و خود من تا هالیوود و بعد هم تبلیغ سازان، از فیلمسازی مستقل نشأت گرفته.


شما نقشی در فیلم کانیبال ساخته شده توسط خلاقان ساوت پارک، تری پارکر و مت استون داشته اید.

آنها دانشجویان ما بودند و می خواستند که اساتید نقش های اصلی را بگیرند. من همیشه این کار را برای دانشجویان انجام می دهم. سخت ترین قسمت برای من آن بود که دیگر دوست ندارم به بالای کوهستان برم. سالها از کوهستان سختی و رنج کشیده ام. درست برعکس مردم که اغلب فکر می کنند من فیلمسازی اصولا نا آشنا و اهل کوهستان هستم.

آنها بارها فیلم "مرد، ستاره، سگ" را دیده اند.

بله به آن بیچاره ی احمق که در حال افتادن و سقوط است نگاه کنید. عجیبه که من خودم را با آن تبر نکشته ام. فکر می کنم دلیلی که من فیلمبردار خوبی از مناظر کوهستانی هستم این است که اصولا نسبت به کوهستان احساساتی و عاطفی نیستم. نسبت به این مناظر دچار ترسی عمیق و نفرتی علنی همراه با احترام و تحسین بسیار می شوم. ولی این بچه ها را دوست دارم، فکر می کنم فیلم "ساوت پارک" یک فیلم موزیکال عالی بود. تری آهنگساز بسیار خوبی است. کار ما کاملا با یکدیگر متفاوت است ولی آنها برای من احترام قائلند. آنها این فستیوال را در ساندنس برگزار کردند و ساعتها کار های مرا نمایش دادند.

 


مصاحبه گر: جسی واکر

ترجمه: شاهین شهابلو

منبع: Reason Magazine