معمای ورنر هرتزوگ؛

مقدمه ای بر سینمای متقدم ورنر هرتزوگ 


وقتی از روشنگری صحبت به میان می آید، هورکهایمر و آدورنو فیسلسوف های فرانکفورت معتقدند که روشنگری به حدی به خورد  مردم داده شده است که کشیش ها باید به کشیش هایی با وجدان معذب بدل شوند. نور روشنگری گویا باید تاریکی های اشرافی گری، خرافه پرستی و فرا واقعیت را کنار زند و بر ما بتابد، آن هم به گونه ای که اکنون شاهدش هستیم؛ وضعیتی تماما منطقی که ریختش را  می توان با ریاضیات دقیق اندازه گرفت. هورکهایمر و آدورنو معتقد بودند که سینما نیز بخشی از این روشنگری است که همچون  طاعون به جان مردمان افتاده است. چیزی که می بینیم یک دستگاه عظیم فرهنگ ساز است که جنبه های جادویی ندارد. البته بعدها ورنر  هرتزوگ نظریه ی انتقادی روشنگری آنها را در خودِ سینما به تصویر کشید! کار هرتزوگ شعبده بازیست؛ همسان چیزی که در«معمای کسپر هاورز» می بینیم.

هرتزوگ تصاویری سحرآمیز از نادیده ها برایمان به تصویر می کشد و درست مخالف مدرنیسم برشتی که هم- قطارانش در آلمان ستایشش می کردند، هرتزوگ کسی است که باید از آدم های کور و کچل فیلم بسازد. او خود معتقد است که :«فیلم هنر پژوهشگران نیست، هنر بی سوادهاست و فرهنگ سینمایی تحلیل نیست، بلکه تهییج ذهن است.». «برنامه ی روشنگری افسون زدایی از جهان، انحلال اسطوره ها و واژگونی خیال بافی به دست معرفت بود.» چیزی که آدورنو و  هورکهایمر را متقاعد ساخت تا نقدی جدی بر روشنگری بنویسند؛ فراموش شدن بعد جادو بود. چرا جادو تا این حد باید محدود شود؟  جادو چیزیست که دو هژمونی بزرگ جهان یعنی دانش و دین هر دو آن را طرد کرده اند. ابعاد ناشناخته جادو هیچگاه به واکاوی گذاشته نشد و همچنان سحرآمیز مانده است. طرد ابعاد جادو در هستی، هدف اصلی روشنگری بود. اما برگردیم به معمای ورنر هرتزوگ؛ او چه می کند؟ تصاویر مسحورکننده ی او در «آگیره، خشم خداوندگار» گویا ما را غرق در آمازون کرده است، او در «معمای کسپر هاوزر» ما را به چهره های گروتسک بومیان می دوزد و پدیده های علمی را با داستان های عامیانه ترسناک ترکیب می کند و اینها معجون هرتزوگ است. فیلمی از شکلک هایی در طبیعتِ بی مثال که بدوی زندگی می کنند. او همچون فاسبیندر معتقد بود که  باید مخاطب را در تله انداخت تا او در امواج احساسات سرشار فیلم غرق شود.


 او با نسل نوی آلمان قدم به سینما گذاشت ولی همچون آنان پایبند به مدرنیسم نبود؛ گاهی دلش می کشید و مستند می ساخت تا آدم های اطرافش را بشناسد و گاهی درونی ترین افکارش را  در داستان هایش می گنجاند. کافیست نگاهی به «معمای کسپر هاوزر» بیاندازیم و هرتزوگ را از احشام هاوزر بیرون کشیم. چه چیزی می تواند از «به تصویر کشیدن بدویت در عصر روشنگری» به مقابله با آن بپردازد؟ در همان ابتدای فیلم ما کسپر هاوزری را در غار می بینیم که از ابتدای زندگی در غار بوده و بدوی بزرگ شده است. احتمال خیلی ها فکر کنند که؛ باید متوجه شویم که چه کسی او را به این فلاکت انداخته و کارش با او چیست؟ هرتزوگ سریعا پاسخ می دهد؛ او باید در اجتماع رها شود. اینجا درونی ترین  بعد هرتزوگ یعنی یک انسان بدوی حال به اجتماع دوخت شده است. او از طبیعت خودش دور شده است و حال در سفر باید فرهنگ  را بیابد. او نوازندگی یاد می گیرد، گیاه پرورش می دهد، به مردم کمک می کند و در عوض پرسش های فلسفی در باب دین می پرسد، علم را به استهزا می گیرد و ...، و جالب است که این نظریه تا چه اندازه برایمان آشناست. «مدرنیسم به جای تفکر، دانش را آورد ... و به جای هنر، فرهنگ را آورد.» اما این فیلم هنر خالص است؛ از کسپر هاورز پرسشگر بگیرید که خدا را زیر سوال می برد تا بومیانی که با او  بسیار همراه شده اند. او هم رزمانی همچون بومیان دارد که خود طبیعت محسوب می شوند، و آنها را رهبری میکند تا در برابر هجوم لذت های دستگاه فرهنگی ساز سینمای هالیوود بایستد.

 

هرتزوگ همان کودک درون همه ی ماست که می خواهد هیجان ایجاد کند اما ما را سرخورده می کند چون او خواهان طبیعت است و ما در فرهنگ بزرگ شده ایم. هرتزوگ خود معتقد است که وارسته نیست اما عشق بی بدیل او به بدویت چیزیست که آثارش را فاخر کرده است. برخالف منتقدانی که او را مخالف با طبیعت و بدویت معرفی کرده اند؛ معتقدم که تصاویر محسور کننده او خود گواهی ست بر این که او با بدویت سر جنگ ندارد و تماما علاقه دارد تا به تماشای  آن بنشیند. هرتزوگ همان کسپر هاوزر است که از زیبایی های بدویت خویش لذت می برد و ما را نیز به آن دعوت می کند. او همچون  کسپر هاوزر نسبت به جادو و توصیف نشده ها پرسشگر است. او دین و دانش را به چالش می کشد و از زبان سرخ پوستانی صحبت می کند که سینما آنها را حذف کرده است. در سینمای او ما خشونت سرخ پوست ها را آن چنان که در وسترن ریخت پیدا کرده است، نمی بینیم. او روستائیان را به دلیل دسترسی به طبیعتی بکر ستایش می کند و اینکه عده ای معتقدند تصاویر او بدویت را به استهزا گرفته است چیزی نیست که در تهییج های ذهن او شکل بگیرد. او جستجو گریست که فیلم هایی تنیده به رمانتیسیسمی با طبیعت و بدویت است. چیزهایی را نشانمان می دهد که روشنگری سالهاست سعی در حذف آن دارند و این بخشی است که به هنر جادویی او برمی گردد. او می توانست همچون کلوگه، اشتراب، فاسبیندر و دیگران در احیای سینمای آلمان از سنت اکسپرسیونیستی روی برگرداند ولی  او انتخابش متفاوت بود. او همان سنت ها را احیا کرد، نوسفراتو را بازسازی کرد و به مورنائو تقدیم کرد، بازیگرانش را هیپنوتیزم کرد و  حتی از حس افزایی بزرگانش آموزش دید و آنها را تقدیم بدویت کرد.

 

به هر روی، هرتزوگ هنرمندی که سنت های بدویت و تقابل  انسان با طبیعت را به زیبایی به تصویر میکشد و ابزار او جادوی سینماست.


نوشته عارف حسن زاده/

زِد-آرته - ZEDarte