مدرن

ریشه ی اصطلاح مدرن به تاریخ مذهب باز می گردد. این اصطلاح نخستین بار در حدود قرن پنجم میلادی برای متمایز کردن عصر مسیحیت از عهد عتیق پدیدار شد، اما صرفاً از قرن هفدهم به این سو بود که برای مشخص کردن گرایش های نوآورانه ی هنری و ادبی به کار رفت. همان طور که هانس روبرت یائوس، به پیروی از دابلیو.فرونت، اشاره می کند، «مدرن» اساساً به دو مفهوم به کار می رفت؛ دقیق تر اگر بگوییم، معنای این واژه واجد دو فرقِ جزئيِ مهم و ظریف بود.


Modernus از ریشه modo می آید. در آن زمان [ یعنی در قرن پنجم ] این واژه صرفاً معنای «همین حالا»، و «لحظه ای» و « دقیقاً» نمی داد، ‌بلکه احتمالاً معنای «اکنون» و «درحال حاظر» را هم افاده می کرد؛ همین معنا در زبان های لاتینی ماندگار شد. Modernus، نه فقط به معنای «نو»، بلکه به معنای «اکنونی» [actual] نیز به کار می رود.


اصطلاح مدرن که افزون بر «نو» معنای «اکنونی» را نیز افاده می کند، این قوه را هم دارد که افزون بر دلالت کردن بر امری که تاکنون ناشناخته است، بر امری نیز دلالت کند که جایگزین چیزی می شود؛ با این همه «مدرن» به مفهوم «‌نو» فرصت بقا را به «امرکهنه» می دهد و به سیاق زندگی، نسل های گوناگون نیز با آن هم زی می شوند؛ لیکن‌ «مدرن» به مفهوم «اکنونی» متضمن آن است که «امرکهنه» حذف شود و دیگر وجود نداشته باشد یا نامعتبر شود.امری که «مدرن» نامیده می شود همواره با گذشته ای در تضاد است؛ حال اینکه این گذشته تا قرن نوزدهم به عهد عتیق اشارت می کرد. ابتدا در ادبیات قرن هفدهمی فرانسه و در بحث های «طرفداران عهد عتیق» [Les anciens] و «طرفداران مدرن» [Les modernes] برای دو مفهوم متباین «عهد عتیق» و «مدرن» ارزش گذاری های صریحی معین شد. هر دو دیدگاه بر این باور بودند که ایدئال زیبایی برای شاعران معاصر و شاعران عهد عتیق یکسان بوده است. در حالی که «طرفداران عهد عتیق» بر این باور بودند که عهد عتیق این ایدئال را به کامل ترین شکل ممکن بازنمایی کرده است، «طرفداران مدرن» عقیده داشتند بسط و تکامل خردگراییِ انسان، لامحاله، به ارتقای مستمر بازنمایی ایدئال کلاسیک منتج می شود: 

مدرن ها به این فکر نکرده بودند که ایدئال زیبایی در عهد عتیق می توانسته با ایدئال زیبایی خودشان متفاوت باشد. آن چه آنان صرفاً به آن می بالیدند توانایی شان در متعهدتر بودن در ایدئالی بود که هنرمندان عهد عتیق نتوانسته بودند آن چنان که باید به آن بپردازند.


از همان آغازِ تضاد میان عهد عتیق و مدرن، به مثابه ی نوعی تفاضل ارزش ها، ما پدیدارشدن ایده های تکوین و تکامل فکری و تکنیکی و فرهنگی را شاهد هستیم. نخستین شاعر ‌«مدرن» متقاعد شده بودند تکامل هنری گام به گام حاصل می شود. چنین امری به تضادی شدید میان مفاهیم عتیق و مدرن، به مثابه ی ارزش های زیباشناختی، منتج شد. شدت این تضاد از قرن هجدهم به این سو، آن هم به واسطه ی متفکران و فلاسفه ی زیباشناختی آلمانی، تلطیف شد؛ آن ها مقوله ی «کلاسیک» را درمیان این دو مفهوم گنجاندند.


به یاری مفهوم «کلاسیک»، ایدئال عهد عتیقیِ زیبایی و فرم عهد عتیقیِ این ایدئال به وضوح متمایز شد. از سویی، یوهان وینکلمان، فردریش شیلر، یوهان گوته و برادران شلگل هنر «عهد عتیق» را در تضاد با هنر «مدرن» به اعلی درجه ی کمال زیباشناختی برکشیدند. به زعم ایشان، هنر عهد عتیق به طرزی ابدی و به مثابه مدلی از ارزش زیباشناختیِ راستین معتبر بود. از دیگر سو،‌ هنر«مدرن» صرفاً متضاد کمال نبود؛ هنر مدرن نه بهتر بود، نه می شد آن را بدتر دانست، بلکه ساخت زیباشناختی متفاوتی داشت که در آنِ واحد به کمال زیباشناختیِ عهد عتیق نزدیک می شد. گوته گفته بود:«بیایید هر یک به سیاق خودمان یونانی باشیم». در نظر متفکران و فلاسفه ی زیباشناسیِ آلمانی کمال زیباشناختی به تکمیل ترین نحو در هنر یونان باستان بازنمایی شده بود، لیکن آنها بر این باور بودند که آفرینندگان مدرن هم، هرچند به سیاقی متفاوت، می توانند آن را باز تولید کنند. در حالی که در نظر هواخواهان هنر عهد عتیق [Les anciens] هنر «عهد عتیق» صرفا الگوی هنری مناسبی برای ایدئال زیبایی بود، در نظر متفکران آلمانی هنر عهد عتیق یا هنر یونانی صرفاً ایدئالی زیباشناختی بود و هنر معاصر هم صرفاً مثالی از کمالی زیباشناختی محسوب می شد؛ یا آن طور که یائوس می گوید، هنر عهد عتیق «نظیری نسبی» بود. برای آلمانی ها و البته یک قرن بعد «مدرن» صرفاً معنای سیاقی متفاوت و به یک اندازه معتبر را برای بازنمایی ایدئال کلاسیک یکسان افاده می کرد.


فرادستی هنر عهد عتیق در قلمرو ارزش های زیباشناختی را رمانتیسیسم از میان برداشت. هنرمندان رمانتیک، نه تنها از پذیرفتن فرم کلاسیک تن زدند، بلکه ایدئال کلاسیک زیبایی را نیز به نفع ایدئال زیباشناختی تحمیل شده از سوی سلیقه ی معاصر طرد کردند. از اواخر قرن نوزدهم به این سو این هنر «مدرن» است که تجسد ایدئال زیباشناختی محسوب می شود، در حالی که هنر «کلاسیک» تدریجاً‌ معناهایی مانند «از مد افتاده»، «محافظه کار» و «نامعتبر» به خود گرفته است. کیشِ «مدرن» دست کم تا اوایل دهه هفتاد دوام داشت؛ یعنی تا زمانه ای که در آن اصطلاح و ایده ی «پست مدرن» پدیدار شد و بر این پندار خط بطلانی کشید که هنر همواره از میان انقلاب های هنری مسیر می پیماید. از آن به بعد، اصطلاح «مدرن» بر پدیده هایی دلالت می کرد که عصر مدرنیته را بازنمایی می کردند و تضاد شدید این اصطلاح با واژه ی «کلاسیک» تدریجاً رنگ باخت؛ بنابراین می توانیم از «مدرنیته ی کلاسیک» سخن به میان آوریم که اشارتی است به ارزش های زیباشناختی ازلی ابدیِ آثارِ هنریِ نویی که روزگاری ضد جریان محسوب می شدند.


به واقع، دوتاییِ کلاسیک و مدرن شامل سه دوتاییِ دیگر نیز می شود. یکی از این ها همان تفاوت میان امر کهنه و امر نو است (بر اساسِ معنای تاریخی اصلی شان)؛ دومی به تضاد میان معتبر و نامعتبر اشاره می کند (هر یک به ارزش های متفاوتی تعلق دارند؛ مانند مناقشه ی «هواخواهانِ هنر عهد عتیق و هنر مدرن» در دوره ی رمانتیسیسم)؛ نهایتاً می توان دوتایی سومی را برای مشخص کردن دو شیوه ی زیباشناختی متفاوت یا دو ایدئال زیباشناختی متفاوت به کار برد؛ برای مثال، در نظر شیلر مدل ارگانیک و «طبیعی» ای وجود دارد که همان هنر عهد عتیق است و در کنار آن مدل اکنونی، فکری یا «احساس بنیاد» قرار دارد که همان هنر مدرن است. بودلر می گوید اثر هنری باید پاسخگوی دو ایدئال زیباشناختی متفاوت باشد؛ اثر هنری در آنِ واحد باید هم عتیقی باشد، هم مدرن؛ «مدرنیته به عتیق بدل می شود» ؛‌ «مدرنیته همان امر گذرا،‌ امر ناپایدار، امر رخداد پذیر و فقط نیمی از هنر است؛ نیم دیگر آن ایدی و تزلزل ناپذیر است». از نظر بودلر هنرمند باید ارزش ها و ایدئال های ابدی را از طریق فرم گذرا و اکنونیِ جهان بیان کند.

 

از کتاب اکران مدرنیسم، سینمای هنری اروپا (۱۹۵۰-۱۹۸۰)/ نوشته ی آندراش بالینت کواچ/ ترجمه ی وحید روزبهانی/ نشربان.

گردآورنده: سجاد یمنی.


ZEDarte / زد آرته