در گسترش سریع فیلم داستانی هیچ کشوری به اندازه ی ایتالیا سهم نداشت. این کشور بود که اندکی بعد از جنگ جهانی اول با استفاده از دکور و لباس های پرزرق و برق و نمایشی توجه جهانی را به فیلم باشکوه جلب کرد. شاید بتوان گفت که سینمای ایتالیا با تأسیس استودیوهای چینه در رم ۱۹۰۵-۱۹۰۶ توسط مخترعی به نام فیلوئتا آلبرینی (۱۹۳۷-۱۸۶۵) آغاز شد. این مؤسسه بود که نخستین فیلم پرخرج سینما به نام تسخیر رُم (۱۹۰۵) را عرضه کرد، اما پس از آن به کمدی های کوتاه به شیوه ی فرانسوی و ملودرام های رایج «منحط» روی آورد. ستاره ی زن این فیلم ها لیدا بورلّی (۱۹۵۹-۱۸۸۴) نام داشت که با ایفای نقش های زن مرگ آفرین بدون تردید الگوی تدابارا (۱۹۵۵-۱۸۹۰) در ایفای نقش ومپ (پریچه) برای سینمای آمریکا شد. با افزایش توجه سرمایه گذاران عمده ی ایتالیایی به تجارت سینما بزودی کمپانی های رقیب هر روز ازگوشه یی آفتابی شدند. هنگامی که آمبروزیو فیلمز در شهر تورنتو فیلم آخرین روز های پمپئی اثر لوئیجی مگّی را در ۱۹۰۸ به نمایش گذاشت، بار دیگر استودیو چینه به مضامین تاریخی روی آورد، و در ۱۹۰۹ فیلم های داستانی کاتیلینا و بئاتریس سنسی به کارگردانی ماریو کازِرینی (۱۸۷۴-۱۹۲۰)، و در ۱۹۱۰ فیلم های لوکرس بورژیا و مسالینا از همان کارگردان را عرضه کرد. در همین اوان پاته نیز ساز و برگ فیلم هنری ایتالیا را در میلان علَم کرد تا درام های پر زرق وبرق تاریخی بسازد. بدین سان بازار ساختن فیلم های تاریخی هر روز گرم تر شد.


سال های ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۱ سیل فیلم های تاریخی با عنوان هایی چون سزار (جولیوس سزار، ۱۹۰۹) و سقوط شهر ترویا (۱۹۱۱) از اِنریکو گواتسونی به راه افتاد؛ اما سال ۱۹۱۳ شاهد یک «واقعه» در سینمای باشکوه ایتالیا بود. این فیلم ده حلقه یی از استودیو آمبروزیو بازسازی آخرین روز های پمپئی از ماریو کازِرینی بود که پیش از آن توسط مگّی ساخته شد بود (روایت دیگری نیز از همین فیلم توسط بازیگری به نام انریکو ویدالی در همان سال برای کمپانی ارنستو پاسکوالی، ۱۸۸۳-۱۹۱۹ ساخته شده بود.)


ورنُن جارات مورخ سینما اشاره می کند که این فیلم تنها به دلیل زمان نمایش طولانی واستفاده از هزاران بازیگر وسیاهی لشکر به عنوان  واقعه ی بزرگ سینمایی تلقی شده است. اما فیلم نُه حلقه یی کجا می روی؟ به کارگردانی ارنستو گواتسونی بود که در ۱۹۱۲ پایه های سنّت فیلم های باشکوه را ریخت و بازار سینمای ایتالیا را در سراسر جهان گسترد. فیلم کجا می روی؟ از رمان مشهور هنریک سینکیه ویچ برنده ی جایزه ی نوبل اقتباس شده و در دکور های عظیم و سه بعدی که خودِ گواتسونی طراحی کرده بود، فیلمبرداری شده بود. صحنه های پرجمعیت آن را پنج هزار سیاهی لشکر تشکیل می دادند و صحنه های واقعی مسابقه ی ارابه رانی، حریقِ شهر رُم با آتش واقعی، و استادیومی پر از شیرهای واقعی برای دریدنِ مسیحیان داشت. فیلم از نظر روایی یک سلسله صحنه های از پیش هماهنگ شده بود که شیوه ی پرداخت این صحنه ها تماشاگران آن روزگار جهان را به شگفتنی وا می داشت، چنان که تهیه کنندگان فیلم بیست برابر هزینه ی ۴۸۰۰۰۰ لیری (حدود۴۸۰۰۰ دلار در زمان تهیه) را که صرف کرده بودند، به دست آوردند. موفقیت این فیلم چندان بود که به کارگردان استودیوی چینه برای پاسخ به تقاضای بازار جهانی مجبور شدند ماه ها به صورت شبانه روزی نسخه های بی شماری از آن را چاپ کنند.


راه فیلم کجا می روی؟ را فیلمی به مراتب عظیم تر و برجسته تر از آن ادامه داد: ‌کابیریا متعلق به کمپانی ایتالیا. فیلم اخیر در ۱۹۱۴ توسط جووانّی پاسترونه (با نام استعاری پی یرو فوسکو) کارگردانی شد و هزینه یی بیش از یک میلیون لیر (حدود صدهزاردلار) صرف تهیه آن شد. پاسترونه فیلمنامه ی کابیریا را پس از دوازده ماه تحقق در موزه ی لوور نوشت و به نویسنده ی معروف ایتالیایی داستان، گابریله دانو تسیو مبلغ پنجاه هزار لیر طلا پرداخت تا اجازه دهد نامش در عنوان های فیلم درج شود و میان نویس ها را نیز بنویسد. فیلمبرداری صحنه های داخلی آن در تورنتو و در میان دکور های عظیم و سه بعدی و مجلّل بیش از شش ماه طول کشید و صحنه های خارجی آن در تونس، سیسیل و آلپ فیلمبرداری شد. بدین سان فیلم کابیریا واقعه ی حماسی و دومین جمگ خونین میان رُم و کارتاژ را بر پرده ی سینما احیا کرد، چنان که ورنُن جارات آن را «شگفت انگیز ترین اوج سینمای ایتالیا» خوانده است. فیلم کابیریا در دوازده حلقه توانسته بود روایتی آبرومندانه و دراماتیک از بازسازیِ تمام مراحل مبارزه ی ناوگان رم،‌ از سراکوز(با بهترین افکت های مخصوصی که تا بیست سال بعد مورد تقلید قرار گرفت) تا عبور هانیبال از قلل آلپ و غارت کارتاژ را به نمایش بگذارد.


فیلم کابیریا گذشته از جنبه های نمایشی و فریبنده ی خود، نوآوری های چندی در تکنیک سینما نیز به دست داد، و در کارگردان هایی چون سسیل ب. دومیل و ارنست لوبیچ، وهمچنین گریفیث تاثیر فراوانی برجا گذاشت. مهم ترین نوآوری این فیلم استفاده از نمای همراه (تراکینگ یا تراولینگ) طولانی و نرم است که به دوربین اجازه می دهد آزادانه در میان دکور های وسیع سیر کند و با حرکت خود شخصیت هارا از نمای عمومی برگزیند و به صورت نمای درشت جدا کند، و دوباره ادامه ی حرکت نمایشی (اکشن) را در قاب خود بگیرد. پاسترونه و فیلمبردار نوآورِ اسپانیایی او سگوندو دِشومون (۱۹۲۹-۱۸۷۱) نوعی دالی (که به نام خودش ثبت شده است) توسط یک بالا بر ابداع کردند تا چنین نماهایی را فیلمبرداری کنند. اگرچه که گریفیث در فیلم تولد یک ملت (۱۹۱۵) و تعصب (۱۹۱۶) به طرز موثری از نمای همراه استفاده کرد، اما شکی نیست که پاسترونه نخستین کارگردانی است که آن را در ابعادی چنین وسیع به کارگرفت، و در صنعت سینما تا مدت ها تراولینگِ آرام در لابه لای دکور به نام «حرکت کابیریا» معروف بود. نوآوری های دیگر کابیریا استفاده دائم از نور مصنوعی (الکتریکی) برای خلق تاثیرات دراماتیک، ‌فیلمبرداری دقیق و باورپذیر، بازی های کنترل شده و خستگی ناپذیرش در بازسازی جزییات دقیق تاریخی بود (کوششی که بعدها نشان ویژه ی بارز فیلم های تاریخیِ گریفیث و لوبیچ شد).

تصویری از فیلم کابیریا اثر جووانی پاسترونه (۱۹۱۴)

فیلم کابیریا که در آغاز جنگ آماده ی پخش شد و تحت الشعاع فیلم کم اهمیت تری همچون کجا می روی؟ قرار گرفت، از نظر اقتصادی موفقیتی را که تهیه کنندگانش انتظار داشتند به دست نیاورد. به هر حال، با شروع جنگ جهانی اول رهبری اقتصادی و هنری سینمای ایتالیا به پایان رسید وسقوط ملت ایتالیا در دام فاشیسم تا پایان جنگ جهانی دوم، نوزایی آن را به تعویق انداخت. با این همه، امروز برای ما روشن است که این آخرین بزرگترین فیلم باشکوه ایتالیایی،‌الگوی کارهای دومیل و لوبیچ شد و گریفیث در شاهکارهای حماسی خود تحت تأثیر بی چون و چرای آن بوده است. در واقع، گریفیث هنگام برنامه ریزی برای فیلم تولد یک ملت از فیلم کجا می روی؟ و کابیریا سخن می گفت و شکی نیست هنگامی که گریفیث در جسنجوی شکل مناسبِ سینمایی برای تدارک حماسه ی آمریکایی خود بود، فیلم های مذکور راه را برای او هموار ساخته بودند (گفته شده است که گریفیث یک نسخه از فیلم کابیریا خریده بود و در طول ساختن تولد یک ملت آن را به دقت مطالعه می کرد). 


از کتاب تاریخ جامع سینمای جهان (جلد اول)/

نوشته ی دیوید ا.کوک ترجمه ی هوشنگ آزادی ور