دشت خاموش اثر احمد بهرامی،


همانطور که در اکثر پلان های فیلمِ طعم گیلاس وجود خاک (کانسپت اصلی فیلم) در بک گراند حضور دائمی دارد، در دشت خاموش نیز وجود آجر و خاک در بیشترِ پلان های فیلم مشهود است.

فیلمی پر از آجر با کوره هایی آماده که در زبان سینماتوگرافیک به مثال آلت هایی آماده برای نزدیکی می مانند،‌ ابزاری برای ابراز عشق، آلت هایی که خاموش می شوند اما همچنان ایستاده و استوار اند. ویژگی معماری در همین است،‌ همه ی کوره ها همان شکلی هستند که قبلا  بودند.

با اینکه دشت خاموش را می توان فیلمی جهان شمول دید، اما فیلم را به ایران هم می توان ربط داد. همان طور که فیلم شب کاری اثر یرژی اسکولیموفسکی درباره ی کارگر ها و لهستان است. خان که از اسمش پیداست جزو کدام دسته از آدم هاست با دستور از افرادی دیگر که فقط می دانیم سرمایه دار اند و هیچ وقت در فیلم نمی بینیم شان (پهناور ترین کشور دنیا)، افراد را از ساختنِ آجر باز می دارند. افرادی که ترک اند و کرد، خراسانی اند و شهری. همین هایی که زن هایشان همیشه در بک گراند، تلاش در مشارکت در مسائل مالیِ همسرانشان دارند. همین زن های همیشه نگرانِ‌ ایرانی که در لانگ تیک تسویه حسابِ فیلم دیده نمی شوند و همین زن هایی که خان می گوید نصف مرد ها هستند. حرکت های دوربین حیرت انگیز است و یاد آورِ تصاویر فرد کلمنِ اسب تورین. به امید اینکه دشت خاموش در روشناییِ‌ زیاد دیده شود.

فساد از بالا شروع می شود، اصلاح از پایین و با آجر.


نوشته محمدرضا شیروان/

زد-آرته/ ZEDarte