درباره فیلم «خاکِ سَر به مُهر» (۱۳۵۶) ساخته مَروا نَبیلی

«خاکِ سَر به مُهر» درباره ی سرگذشتِ سینمای پس از انقلاب ایران، است. نَبیلی اما فیلم را دو سال پیش از انقلاب ساخته است. فیلمساز زنی که موج نوی سینمای ایران او را نادیده گرفت و در خلل اتفاقات سیاسیِ آن سال ها، مروا تبعید شد و خاک سر به مهر را در آمریکا مونتاژ کرد. فیلمی که مخاطبان خارجی اش چندین برابر مخاطب ایرانی اش است و هیج نمایش رسمی ای نداشته است. فیلم با لانگ تیکی از «رو بخیر» کارکتر اصلی فیلم شروع می شود. او تازه از خواب بیدار شده و در جایش نشسته است. «رو بخیر» در پلان افتتاحیه ی فیلم شروع به پوشاندن مو هایش می کند. پلانی که چند سال بعد از آن باید پیش از افتتاحیه ی فیلم و قبل از رکورد شدن دوربین برای بازیگران زن در سینمای ایران اتفاق بیوفتد. «مَروا نَبیلی» عمل حجاب کردن را در شروع فیلمش به نمایش می گذارد. شروعِ سینمای پس از انقلاب ایران و فاصله گذاری بین مخاطب و کارکتر زن. فقدان کلوز آپ از زن هایی که به واسطه ی سانسور، حتی در سینمای روشن فکری پس از انقلاب هم یافت نمی شود. در سینمای پس از ۵۷ یا زنان از فیلم ها حذف شدند، یا در قالب زنِ روستایی در آمدند و یا در آپارتمان ها به بهانه ی آسیب خوردن به سرشان در حمام، حجابشان به ظاهر منطقی جلوه کرد. اگر هم فیلمی درباره ی زنی ساخته شد، قطعا با فاصله ای استاندارد بود و هیچ گاه کلوز آپی از زندگی زنی درگیر خودش ساخته نشد. حتی کلوز آپ عباس کیارستمی هم درباره حسین سبزیان بود. کاساوتیس نیز اگر در ایرانِ بعد از انقلاب زیست می کرد احتمالا باید درباره ی مردی تحت تاثیر فیلم می ساخت. در فیلم خاک سر به مهر نیز همیشه فاصله ی دوربین از کارکتر اصلی اش روبخیر حفظ شده است ولی این فاصله به دلیل سانسور نیست و اتفاقا ربط فرمالیستی با کانسپتِ اثر دارد. ربطی از جنس فیلم با سینمای پس از انقلاب. سر به مهر فارغ از هر گرامری،‌ پیش و پس از خودش، سینمای اصیل خودش را جستجو می کند و در همین حین سینمای پس از انقلاب را به نفع فرم خودش پیش گویی می کند. برای «رو بخیر» ازدواج کردن گویی ترک زیستِ شخصی و تنهایی اش است و نمی خواهد این تنهایی را با کسی قسمت کند درست مثل مردم روستایشان که در برابر پیشنهاد های کد خدا برای توسعه ی روستا امتناع می کنند. مردم روستا انگار اصالتاشان را نمی خواهند با شیر و پنیر شرکت زراعی عوض کنند، نمی خواهد سکوت روستا را با صدای ساخت و ساز ساختمان و رفت و آمد ماشین ها عوض کنند، آنها همان زندگیِ آرامِ قبلی را می خواهند اما «رو بخیر» را وادار به ازدواج و مواجه با زندگی جدید می کنند. «رو بخیر» را در پایان از گناهان و جن پاک می کنند، شیخی بر سر او دعا می خواند و بر او لباسی سفید می پوشاند، «رو بخیر» نیز در پلان های پایانی لباس قبلی اش را به آتش می اندازد و یک سال قبل از اینکه سینمای ایران به دو نیم تقسیم شود، نیمه ی قبلی سینما را «مَروا نَبیلی» در فیلمش به‌ آتش می کشد.


نوشته‌ی محمدرضا شیروان