- آندره بازن معتقد بود چارلي چاپلين كارگردان منحصر به فردي است؛ زيرا «او هم مؤلف بود؛ هم تهيه كننده. او موفق شده است هم سينما باشد و هم جزئي از تكامل تدريجي آن.» بازن در مقاله هاي گوناگوني كه درباره چاپلين نوشته، يكي از عناصر اساسي كار چاپلين را رابطه او با ماشين دانست. به باور بازن، «ناتواني چارلي چاپلين براي كنش متقابل در برابر چيزها و ابزارها چنانكه در فيلم «عصر جديد» (1936) ميبينيم، حاكي از درماندگي وي براي پذيرفته شدن در دنياي ماشيني است.» او در بياني ديگر، درباره چاپلين چنين ميگويد:

چاپلين پرتوافكني مهربانياش را بر خود و در خود متمركز ميكند كه اين معنا را ميرساند كه بي رحمي نه تنها هرگز از دنياي وي حذف نخواهد شد، برعكس، در رابطه ضروري و ديالكتيكي با عشق است ... او آماده است همه چيز را دوست بدارد، اما جهان هميشه واكنش نشان نميدهد.

«مسيو وردو» (1947) اثر ديگر چاپلين بود كه منتقدان به شدت به آن حمله كرده بودند. بازن اين فيلم را امتداد منطقي خط مشي اساسي چارلي دانست و از آن دفاع كرد. بازن اظهار داشت كه چاپلين آدمكش در فيلم «مسيو وردو»، المثني و برابرنهاد چارلي چاپلين است. «با دگرگون ساختن شخصيت، ناگهان كل جهان چاپلين وارونه ميشود.» به نظر بازن، جامعه به ويژه با پليسهاي خودش، در تمام فيلمهاي چاپلين، تلاش ميكند او را بيرون كند. در اين فيلم، چارلي دوباره تابع قانون است، ولي با اين تفاوت كه اينك او گناهكار است. چارلي هنوز هم مثل آثار قبلياش، ما را وادار ميكند كه جامعه را گناهكار ببينيم؛ زيرا رفتار اجتماعي و سوداگري كه او در نقش مسيو وردو تقليد ميكند، در قلب جامعه تباه شده اي قرار دارد كه او را محكوم ميكند.

همچنين بازن در مورد فيلم ديگري از چاپلين به نام «روشنايي صحنه» (1952) كه درباره بازيگر سال خوردهاي است و شكل زندگينامه دارد، مي گويد:

جدا كردن داستان كالورو شخصيت فيلم كه چاپلين نقش او را بازي مي كند از اسطوره چاپلين غيرممكن است ... در اين فيلم، محرمانه ترين راز قلبي وي چاپلين كه شايد در دورهاي طولاني، با بي خبري، با خود داشته، آشكار ميشود؛ وحشت از شكستي كه هرگز در واقعيت اتفاق نيفتاد.

چاپلين اين ترس را بدل و متضاد خود، يعني سال خوردهاي شكست خورده، عرضه ميكند. به باور بازن، «كالورو، چاپلين و متضاد اوست. اولاً به نحوي انكارناپذير، به خاطر همانندي چهره ها ... اما ثانياً حقيقت در مورد چاپلين، متضاد با شكست كالوروست. در هنر و زندگياش، چاپلين، كالورويي است كه شهرت افسانهاي وي هرگز دچار تيرگي نشده است».

به نظر بازن، ممكن است فيلم «روشنايي هاي شهر» اثري تقريباً تزكيه كننده بر چاپلين داشته است. در واقع، اين اتفاق كه او ميتوانست به يك كالورو تبديل شده باشد، «چاپلين را به لرزه مياندازد و شب هايش را اشغال ميكند. در غير اين صورت، چرا او بايد دست به ساختن لايم لايت (روشنايي هاي شهر) زده باشد؟»

اين نكته را نبايد فراموش كرد كه اظهار نظرهاي آندره بازن صرفاً محدود به دوره زماني توليد آثاري همچون «عصر جديد»، «مسيو وردو» و «روشنايي هاي شهر» است؛ چون بازن در سال 1958 درگذشت و نتوانست ديگر آثار چاپلين را ببيند.