آوانگارد

شماری از نظریه پردازان بر این باور بودند که ضرورتاً باید بین «مدرنیسم» و «آوانگارد» تمایز قائل شد. به طور کلی، «آوانگارد» برای نامیدن جنبش های هنری خودآگاه سیاسیِ ضد بورژوایی و مبارزه به کار می رود:

برجسته ترین دانشجویان آوانگارد اغلب بر سر این مسئله اتفاق نظر داشتند که ظهور آوانگاردیسم به طرزی تاریخی با دوره ای ارتباط دارد که شماری از هنرمندان «بیگانه شده» از اجتماع این نیاز را در وجود خود احساس کردند که نظام ارزش های بورژوایی را با همه ی جلوه فروشی های هنر ستیزانه اش در جهت یکپارچه گری بر هم زنند و تماماً سرنگون کنند؛ بنابرین امر آوانگارد، به مثابه پیشتاز مدرنیسمِ زیباشناختی به طور کلی، واقعیتی متأخر است.


هرچند کالینسکو میان آوانگاردیسم و دیگر جنبش های مدرنیستی تمایز می گذارد، تمایز او اصولی نیست. به زعم او امر آوانگارد موردی غایی یا «پیشتازِ» مدرنیسم است. نظریه پردازان دیگر، بر اساس نیروی رانشِ تهاجمی و آرمان گرایانه و آینده محورِ آوانگاردیسم، تمایزی صریح تر میان این دو گذاشتند. آنتوان کومپانیون در آوانگارد «خود آگاهی ای تاریخی مربوط به گذشته و اراده ای برای جلوتر بودن از زمان» می بیند؛ البته در نظر او مدرنیسم «اشتیاقی است برای اکنون». به زعم ریموند ویلیامز نیز «امر آوانگارد که از همان آغاز خصلتی تهاجمی داشت خود را به مثابه رخنه و پیش رفتی در درون آینده می دید. اعضای این جنبش حاملان پیش رفتی از پیش تعریف شده و مکرر نبودند، بلکه سربازانِ آفرینش و خلاقیتی بودند که قرار بود انسانیت را احیا و آزاد کند».


شماری از تفاسیر از آوانگاردیسم تا حدی پیش می روند که آن را به متضاد مدرنیسم بدل می کنند. در نظر برگر، آوانگاردیسم جنبش هنری قرن بیستمی ای است که ویژگی خود آیین اثر هنری را انکار می کند و بر دوباره در آمیختگی هنر در درون قلمرو زندگی یومیه صحه و تأکید می گذارد. به معنای دقیق کلمه، آوانگاردیسم به طرزی رادیکال با جنبش های «زیباشناختی» و مدرن مخالف است. این جنبش ها، با روی گردانی از کارکرد اجتماعی هنر، در مقوله ی خود انتقاد گری زیباشناختی محض می گنجند. مدرنیسم سنجه ی هنر [art quart] را نهادینه می کند؛ آوانگاردیسم نهاد های هنری را بر این اساس برباد انتقاد می گیرد و بر آن ها می تازد که نهادینه کردن هنر را به بعد زیباشناختی محض اش محدود و آن را از کارکردهای اجتماعی اش جدا می کند. به قول برگر، چنین مسئله ای دال بر تغییری رادیکال در مفهوم اثر هنری است؛ زیرا هنر در نظر آوانگاردها، به خودی خود، غایت نیست. در حالی که مدرنیسم «زیباشناختی» بر هنر به مثابه جهانی خود آیین صحه می گذارد، اثر هنری آوانگارد مانیفستی اجتماعی و سیاسی و فلسفی است. هنگامی که امر آوانگارد دعوی دوباره درهم آمیختگی درون زندگی یومیه را مطرح می کند، این در هم آمیختگی به هیچ وجه درون پیش پا افتادگی و ابتذال زندگی یومیه ای نیست که مدرنیسم از آن روی گردان شده بود. آوانگاردیسم خواهان آن است که زندگی متحول شود، لیکن نه از طریق ارزش های زیباشناختی؛ انقلاب هنری و اجتماعی باید دوشادوش یکدیگر باشند و هنر باید تجربه ی عقلی دیگری باشد که مروّج انقلاب اجتماعی است. نیروی رانش نخبه گرایانه ی جنبش های هنری آوانگارد دقیقاً از خواست هنرمندان برای بدل شدن به رهبران معنوی نشئت گرفته است، آن هم نه فقط در دنیا ی هنر؛ آنان در زندگی یومیه نیز خواهان تغییر به میانجی امکانات هنری اند. به این مفهوم، جنبش های آوانگارد اساساً سیاسی و آنارشیستی اند.


این شرح مختصر با مرور شماری از تمایزها و دوراهی های به وجودآمده به سبب این سه اصطلاح مهم هنر مدرن پایان می گیرد. «مدرن»، به عام ترین مفهوم کلمه، به معنای اهمیت امر اکنونی است یا به بیان ساده، به معنای امر نو در تضاد با امر کهنه یا سپری شده است (حال چه این ها موهبت ازلی ابدی داشته باشند یا نه)؛ لیکن گاهی این اصطلاح در مواردی به مثابه صفتی برای توصیف هنر خوب و در مواردی دیگر برای توصیف هنر بد به کار می رود. مدرنیسم شاخصه ی دورانی هنری تاریخی است که وجه ممیزه اش کیش مدرن (اکنونی) است و واجدِ شماری از ویژگی های زیباشناختی عام است، نظیر انتزاع ، یا درخودنگری. چنین تعریفی از مدرنیسم این پرسش را مطرح می کند که مضمون زیباشناختی این دوره تا چه حد می تواند به مثابه مجموعه ای از ویژگی های همگن قلمداد شود. در آخر باید گفت در گستره ی امر آوانگارد کیش مدرن به سبب نیروی رانشیِ انقلابی و مبارزه جو تغییر مسیر می دهد و به این نحو طرح های زیباشناختی از چارچوب آفرینش هنری فراتر می روند و عموماً بر آن اند که مرز میان هنر و زندگی اجتماعی را نامشخص کنند؛ اما گوناگونی جنبش های آوانگارد و تفاوت میان دو دوره ی عمده ی آوانگاردیسم، یعنی آوانگاردیسم دهه ی بیست و آوانگاردیسم دهه ی شصت، این پرسش را مطرح می کند که آیا کنشگری سیاسی با جوهره ی این مفهوم قرابت بیش تری دارد یا نزدیکی آن با رادیکالیسم زیباشناختی بیش تر است. ارائه ی تعریفی از سویه های متفاوت مدرنیسم سینمایی متضمن پرداختن به تمامی این مسئله است.  


از کتاب اکران مدرنیسم، سینمای هنری اروپا (۱۹۵۰-۱۹۸۰)/ نوشته ی آندراش بالینت کواچ/ ترجمه ی وحید روزبهانی/ نشربان.

گردآورنده: سجاد یمنی.


ZEDarte / زد آرته